بهداشت معنوی و سیاست
سکولاریزم سیاسی مرده است. قانون اساسی امریکا با این که تحت تأثیر اندیشه های جان لاک نوشته شد و اصل تساهل دینی او را مدنظر قرار داد، اما عملا به آن پایبند نیست. در سایر کشورهای مدعی لیبرالیسم، آزادی و دموکراسی هم بیطرفی نسبت به ادیان هم در عمل و هم در قانون دیده نمیشود.
یک نظریة سیاسی پیشرفته در قرن بیست و یک ناگزیر است که به واقعیات و نیازهای امروزی بشر نظر کند و از نیرو نمیتواند نسبت به رابطه دین و سیاست سکوت کند یا نظریات ناکارآمد و شکستخوردة گذشته را تکرار کند. انتظار این است که یک اندیشمند سیاست دان به طراحی رابطه دین و سیات بپردازد و آسیبها و فواید آن را به درستی ارزیابی کرده و مدلی برای این ارتباط پیشنهاد کند.
در تمام نظام های سیاسی جهان ارزشهای دینی یا ضد دینی تأثیر گذارند و تنها کسانی که نمیخواهند عقاید و اعمال خود را روی میز تحقیق و بررسی و نقد بگذارند شعار شکستخوردة جدایی دین از سیاست را سرمیدهند. کسانی که با صداقت و حقیقتطلبی و خیرخواهی سیاست را به همنشینی دین و ارزشهای والای معنوی مهیمان کردهاند، و سیاستی صالح را برای انسانها میخواهند به صراحت از رابطة دین و سیاست سخن میگویند و آن را موضوعی میدانند که عقل بشری توانایی تحلیل و بررسی آن را دارد.
نظریة ولایت فقیه، نظریهای است که دست دین را به سوی سیاست دراز میکند و دین را با سیاست پیوند میدهد و وظایف دین را در برابر نظام سیاسی بیان مینماید. اما دکترین بهداشت معنوی سیاست را به دین و معنویت نزدیک کرده و وظایف نظام سیاسی را در قبال دین و ارزشهای معنوی و شکوفایی معنوی مردم تبیین میکند.